Home / مقالات / زنان و مشارکت ها / نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان

نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان

در گزارش های سازمان ملل آمده است که زنان در مجامع قدرت و تصمیم گیری اقلیت بسیار کوچکی هستند. تعداد نمایندگان زن مجالس قانون گذاری جهان از ۱۲/۵ درصد در سال ۱۹۷۵ به ۱۰/۱ درصد در سال ۱۹۹۳ کاهش یافته است. در این سال تنها شش تن از سران کشورهای جهان زن بودند و هشت کشور از ۱۸۴ کشور عضو سازمان ملل متحد، یک زن را به نمایندگی دایمی خود در این سازمان منصوب کردند. میزان مشارکت زنان در فعالیت های سیاسی بسیار پایین است. در نزدیک به ۱۰۰ کشور هیچ زنی در مجالس قانون گذاری شرکت ندارد. در پایان سال ۱۹۹۳، زنان تنها شش مقام از مهم ترین مقام های سازمان ملل متحد را در اختیار داشتند. (۱)
علی رغم تلاش های زیادی که برای کاهش فاصله بین زنان و مردان در زمینه های مختلف صورت گرفته است، هنوز سهم زنان در سیاست اندک است و حضور آنان در هیأت های مختلف سیاسی با توانایی شان تناسبی ندارد. (۲) اصولاً، ناچیز بودن تعداد زنان در مشارکت های سیاسی به دلیل پیش داوری های منفی مردان در ارتباط با استعدادها و توانایی های زنان است و همین نگرش های سلطه طلبانه نسبت به زن مانع از حضور فعال زنان در فعالیت های سیاسی شده است. این در حالی است که افزایش میزان مشارکت و تصحیح الگوی مشارکت زنان، همواره مد نظر سیاستگذاران در گفتارهای رسمی بوده است.
مشارکت زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه بدان جهت از اهمیت برخوردار است که نیل به توسعه واقعی، تعالی زندگی انسان ها و کاهش نابرابری ها را تسهیل می نماید. اساساً مشارکت سیاسی کامل و نیل به توسعه سیاسی بدون دخالت و شرکت نیمی از جمعیت یک ملت (زنان) در سرنوشت خود، قابل دسترسی نیست. بررسی و سنجش نگرش مردان نسبت به فعالیت زنان در سیاست از آن جهت اهمیت پیدا می کند که رابطه نزدیکی بین نگرش های مردان و میزان فعالیت زنان وجود دارد. مجموعه ای از پیشداوری ها، سنت ها و باورهای کهنی وجود دارد که از طرف مردان اعمال می شود و در نتیجه حضور زنان در صحنه های سیاسی را محدود می کند. در عین حال وجود این مجموعه ها بعضی مواقع باعث می شود که حتی نگرش منفی در میان خود زنان نیز به صورت عمیق و نهفته نسبت به مشارکت سیاسی خودشان دیده شود. بنابراین به طور کلی سنجش نگرش اقشار مختلف جامعه نسبت به مشارکت سیاسی زنان اهمیت دارد.
هدف این مقاله، بررسی تأثیر عوامل مربوط به وضعیت اقتصادی – اجتماعی دانشجویان و همچنین تفاوت های فردی بر نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان در جامعه است. در این رابطه، بررسی نگرش دانشجویان از آن جهت ضروری به نظر می رسد که اینان به عنوان نیروهای جوان و تحصیل کرده در آینده بر مصادر امور مختلف کشور قرار می گیرند و نهایتاً نگرش های خود را بر انواع زمینه های مشارکتی زنان و به ویژه مشارکت های سیاسی اعمال خواهند کرد.
مطالعات موجود در ارتباط با نگرش افراد نسبت به مشارکت زنان در سیاست را می توان در سطح بسیار وسیع به سه دسته مطالعات در کشورهای توسعه یافته، در حال توسعه و ایران تقسیم کرد. در اینجا از هر دسته یک نمونه را بررسی می کنیم.
گارسیا در تحقیقی در آمریکا به بررسی نگرش افراد نسبت به مشارکت زنان در سیاست پرداخته و نتیجه گرفته که فرهنگ سیاسی، جامعه پذیری و تعارض نقش ها بر نگرش افراد نسبت به مشارکت سیاسی زنان تأثیر دارد. همچنین تحلیل رگرسیونی داده ها نشان داده که متغیرهای تعصب مذهبی،‌ جنس، میزان تحصیلات، سن، تعداد فرزندان و نوع تفکر افراد درباره زنان، با عدم تمایل آنان در رأی دادن به کاندیدای زن برای ریاست جمهوری، رابطه آماری معنی داری دارد. (۳)
بیری، پندلتون و گارلند در تحقیقی به بررسی عوامل مؤثر در نگرش مردان نسبت به نقش زنان در لیبی پرداختند. نتایج تحقیق آنان نشان داده که متغیرهای سن، میزان تحصیلات، محل سکونت، نوع خانواده، پایگاه اجتماعی و اشتغال مادر، بر نگرش مردان نسبت به نقش زنان در اموری نظیر انتخاب همسر، مشارکت سیاسی، مشارکت در نیروی کار و… مؤثر و دارای رابطه معنی داری بوده است. در این تحقیق متغیرهای تعصب مذهبی، محل سکونت و نوع خانواده فاقد رابطه معنی داری بودند. محققان در پایان نتیجه گرفته اند که نگرش های مردان لیبی، به ویژه جوانان در حال نوگرایی است، زیرا جوانان از نقش سیاسی زنان بیشتر حمایت می کنند. (۴)
یزدخواستی، در تحقیقی که با روش تحلیل محتوا انجام داده، نگرش ها و بینش ها نسبت به زنان را طی ۱۴ سال انقلاب اسلامی (۷۱-۱۳۵۷)، از طریق دو روزنامه اطلاعات و جمهوری اسلامی، در قالب مقوله های “زن، اشتغال و مشارکت” و “زن و توان برابری” و… بررسی کرده است. وی همچنین برای مقایسه ی نتایج، همزمان با تحقیق مذکور، به مصاحبه با یک نمونه ۱۲۰ نفری در اصفهان پرداخته است. نتایج، گویای آن است که در روزنامه ها طی ۱۴ سال، افراد تنها به میزان ۱۶ درصد بر تصدی زنان در مشاغل کلیدی (وکالت مجلس، منصب های حساس سیاسی و مدیریت ها) تأکید کرده اند و در مصاحبه انجام شده ۳۲ درصد افراد بر لزوم تصدی زنان در مشاغل کلیدی تأکید نمودند. در مصاحبه انجام شده مردان در مقایسه با زنان، به میزان یک درصد، بیشتر با احراز مشاغل کلیدی توسط زنان موافق بودند. در مجموع، نتایج به دست آمده از تحلیل محتوای روزنامه ها نشان داده که اظهارات پیرامون اشتغال زنان در روزنامه ها بیانگر روند صعودی و مثبت بوده است. (۵)

چارچوب نظری و روش شناسی

استفاده از آراء و نظریه های دیگر جامعه شناسان برای رسیدن به یک چارچوب نظری جامع تر، ضروری است. در رابطه با نگرش و مشارکت سیاسی زنان نظریه های گوناگونی وجود دارد که مرور مختصری بر آنها در برپاداری یک نظریه نسبتاً جامع کمک خواهد کرد. نگرش معادل کلمه انگلیسی attitude است که تعریف آن عبارت است از “نوعی حالت آمادگی، تمایل به عمل یا عکس العمل خاص در مقابل محرکی خاص”. (۶) فیش باین و آیزن در پی یافتن یک نظریه برای رفتار، به نقش “نگرش” اشاره کرده اند. به نظر آنان رفتار در پی زنجیره ای از عوامل به وجود می آید. حلقه ماقبل بروز رفتار “قصد و نیت” برای انجام یک رفتار است، که به وجود آمدن قصد و نیت به نوبه خود تابع دو متغیر دیگر است: یکی “نگرش نسبت به رفتار ” و دیگری “هنجاری ذهنی”. متغیر اول، یک متغیر فردی و شخصی است و متغیر دوم منعکس کننده نفوذ و فشار اجتماعی است. (۷)
تریاندیش نیز در بررسی نظریه های مربوط به نگرش، اظهار می دارد که در ساخت نگرش ها، بر روی چند مورد می توانیم متمرکز شویم که مهم ترین آنها “تمرکز بر فرد” و “تمرکز بر گروه” است. در بعد تمرکز بر فرد، اصولاً آنچه که شخص در دوره کودکی تجربه کرده است، نوع شخصیت او را در بزرگسالی تعیین می کند، بنابراین افراد با شخصیت های متفاوت، نگرش های متفاوتی دارند. در رابطه با بعد تمرکز بر گروه بیان می دارد که نگرش های افراد با نگرش های والدینشان رابطه دارند و شواهد زیادی نشان داده که طبقه اجتماعی مربوط به خانواده افراد نیز با انواع نگرش های فراگرفته شده توسط آنان رابطه دارد. (۸)
در رابطه با آراء پیرامون زنان و مشارکت سیاسی، نظریه “جامعه پذیری سیاسی” تفاوت های موجود در رفتار و باورهای سیاسی زنان و مردان را بر اساس رفتار و عادات سیاسی آنان تبیین می نماید. (۹) طرفداران دیدگان “ساختی” بر این نکته تأکید می کنند که اکثر زنان بزرگسال، موانع ساختی را کم و بیش در تمایل خود به فعالیت سیاسی، تجربه می کنند. (۱۰) دیدگاه “وضعیتی” در تبیین تفاوت در رفتار و باور سیاسی زنان و مردان به این نکته تأکید می کند که “نقش های جنسی” و “رفتارهای قالبی” موجود در یک فرهنگ، به شکل گیری و استمرار تفاوت ها کمک می کنند. (۱۱) در نظریه “تضاد” منشاء پیدایش اختلاف میان زنان و مردان در الگوهای موجود نقش جنسیت است که به مردان اجازه می دهد امتیازهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود را حفظ کنند. (۱۲) نظریه کارکردگرایی “تفاوت نقش های جنسی بین زنان و مردان را محصول تفاوت های بیولوژیکی می داند و هرگونه فعالیت خارج از خانه، به ویژه فعالیت سیاسی را از سوی زنان رد می کند و آن را باعث آشفتگی جامعه می داند. (۱۳) در نظریه “میان فرهنگی” محتوای خاص “مردانگی” و “زنانگی” و تفاوت بین آنها قبل از هر چیز یک محصول اجتماعی است که توسط هر نسل از نو آموخته می شود. به نظر طرفداران این نظریه بر هیچ پایه و اساسی نمی توان برخی از رفتارها را خاص زنان و پاره ای را مردانه قلمداد کرد. به عبارت دیگر، ویژگی های رفتاری زن و مرد در یک جامعه توسط عوامل اجتماعی و فرهنگی تعیین می شود. (۱۴) و بالاخره در نظریه های “فمنیستی”، موقعیت زنان در خانه و اجتماع را جزیی از نظام اجتماعی می دانند که آنان را تابع مردان ساخته است. آنان معتقدند این طبیعت نیست که محدودیت نقش ها را موجب شده است، بلکه این نقش ها زاییده ی مجموعه ای از پیش داوری ها، سنت ها و قوانین سنتی است که زنان کم و بیش در پیدایش آنها شریک و سهیم بوده اند. (۱۵)
با توجه به اینکه نظریه های موجود هر یک به تنهایی قادر به بررسی و تحلیل جامع پدیده مورد بررسی در تحقیق حاضر نبوده اند، بنابراین به صورت ترکیبی از آراء و نظریه های مطرح، استفاده شده است.
از آنجا که در یک چارچوب نظری، مدل نمادی از واقعیت است که برای تبیین بخش های مختلف یک پدیده اجتماعی به کار می رود، و از سوی دیگر مدل را به عنوان انتزاعی از واقعیت می دانند که به منظور نظم دادن و ساده سازی دیدگاه ما از واقعیت به کار می رود، در تحقیق حاضر مدل نظری به کار گرفته شده رابطه بین عوامل پایگاه اقتصادی – اجتماعی خانواده (درآمد پدر، منزلت شغلی پدر، تحصیلات پدر و تحصیلات مادر)، موقعیت اجتماعی دانشجویان (رشته تحصیلی، مقطع تحصیلی و وضعیت اشتغال) و ویژگی های جمعیتی دانشجویان (سن، جنس و وضعیت تأهل) با متغیر وابسته یعنی “نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان” را مورد بررسی قرار داده است.
در این تحقیق بر اساس رابطه های مفروض بین متغیرهای مستقل و متغیر وابسته، تعداد ۱۰ فرضیه به شرح زیر برپا شده است:
۱- به نظر می رسد، بین میزان درآمد پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار مستقیمی وجود دارد.
۲- احتمال دارد، بین منزلت شغلی پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود داشته باشد.
۳- به نظر می رسد، بین میزان تحصیلات پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار مستقیمی وجود دارد.
۴- به نظر می رسد، بین میزان تحصیلات مادر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار مستقیمی وجود دارد.
۵- انتظار می رود، بین رشته تحصیلی دانشجویان و نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود داشته باشد.
۶- انتظار می رود، دانشجویان مقطع تحصیلی بالاتر، نگرش مثبت تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان داشته باشند.
۷- احتمال می رود، بین وضعیت اشتغال دانشجویان و نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود دارد.
۸- به نظر می رسد، بین سن دانشجویان و نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار معکوسی وجود دارد.
۹- انتظار می رود، دانشجویان زن نگرش مثبت تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان داشته باشند تا دانشجویان مرد.
۱۰- به نظر می رسد، دانشجویان متأهل نگرش منفی تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان دارند تا دانشجویان مجرد.

متغیر های مستقل

متغیرهای وابسته

درآمد پدر

پایگاه اقتصادی اجتماعی خانواده

نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان

منزلت شغلی پدر

تحصیلات پدر

تحصیلات مادر

رشته تحصیلی

موقعیت اجتماعی دانشجویان

مقطع تحصیلی

وضعیت اشتغال

سن

ویژگی های جمعیتی دانشجویان

جنس

وضعیت تأهل

مدل تحقیق

روش مورد استفاده در این تحقیق، از نوع “پیمایشی” بوده است. نوع پیمایش، “پیمایش تحلیلی” است که برای بررسی همبستگی و روابط بین متغیرها مورد استفاده قرار گرفته است. اطلاعات با استفاده از تکنیک پرسشنامه گردآوری شده است. پرسشنامه طرح شده حاوی سؤال ها باز و بسته بوده که از دو قسمت “گویه ها” برای طیف لیکرت در ارتباط با سنجش نگرش افراد و سؤال ها “زمینه ای” برای تعیین وضعیت متغیرهای مستقل تشکیل شده است.
جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشگاه شیراز بوده که بر اساس آمار رسمی اداره کل خدمات آموزشی تعداد ۱۰۲۰۳ نفر است. با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای خوشه ای تصادفی تعداد ۵۹۹ نفر شامل ۱۷۷ نفر زن و ۴۲۲ نفر مرد به عنوان نمونه به دست آمد که پس از جمع آوری کلیه پرسشنامه ها، در نهایت ۲۴ پرسشنامه به دلیل غیر قابل استخراج بودن و نقص، از نمونه حذف شد و تجزیه و تحلیل های آماری بر روی ۵۷۵ نفر صورت گرفت.
تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار کامپیوتری SPSS انجام گرفت که با استفاده از تجزیه و تحلیل دو متغیره بوده است. در این قسمت، برای تعیین رابطه بین متغیرهای مستقل با متغیر وابسته و آزمون فرضیه ها از دو روش “ضریب همبستگی پیرسون” و “تحلیل واریانس یکطرفه” استفاده شده است.

یافته ها

پس از تجزیه و تحلیل استنباطی داده ها، تأثیر هر یک از متغیرهای مستقل بر نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان (متغیر وابسته) از طریق آزمون فرضیه ها به شرح زیر به دست آمده است:
بر اساس این فرضیه که دانشجویان زن نگرش مثبت تری با مشارکت سیاسی زنان دارند تا دانشجویان مرد، همان طوری که جدول شماره ۱ نشان می دهد، نتایج به دست آمده این فرضیه را تأیید کرده است. میانگین نمره نگرش دانشجویان زن برابر ۴۹/۴ است که بالاتر از میانگین نمره نگرش دانشجویان مرد (۳۸/۵) می باشد. تفاوت مشاهده شده بین این دو میانگین بر اساس آزمون F در تحلیل واریانس با مقدار ۱۰۷/۵=F در سطح بیش از ۹۹ درصد معنی دار است. با توجه به نتایج به دست آمده، در بین دانشجویان زن خودباوری و نگرش مطلوبی نسبت به توانایی زنان در امور سیاسی وجود دارد و دانشجویان مرد به دلیل داشتن نگرش و روحیه مردسالارانه، کمتر با فعالیت سیاسی زنان در جامعه موافقت نموده اند و بیشتر محافظه کارند و خواهان حفظ وضع موجود در امور سیاسی هستند.
جدول ۱: تحلیل واریانس نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان با جنس (۵۷۵=N)

جنس

فراوانی

میانگین نمره نگرش M

انحراف معیار SD

مقدار F

سطح معنی داری

زن

۱۷۴

۴/۹۴

۵/۱۰

۱۰۷/۵

۰۰۰۰/۰

مرد

۴۰۱

۵/۳۸

۱۲

بر اساس فرضیه سن، هرچه سن افراد افزایش یابد نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان منفی تر می شود. همان طور که جدول شماره ۲ نشان می دهد نتایج به دست آمده گویای این امر است که بین سن و نگرش دانشجویان مورد مطالعه با ضریب همبستگی ۰/۰۷۴-=r رابطه معنی داری در سطح ۹۵ درصد (۰/۰۵=P) وجود ندارد. نتیجه به دست آمده تنها در سطح ۹۲ درصد (۰/۰۸=P) معنی دار است. هرچند بین سن و نگرش دانشجویان به لحاظ آماری در سطح ۰/۰۵=P رابطه معنی داری وجود ندارد ولی جهت ضریب همبستگی قابل توجه است. جهت ضریب همبستگی سن با نگرش دانشجویان منفی و همسو با جهت فرضیه است. رابطه فوق گویای این امر است که با افزایش سن دانشجویان، نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان منفی تر می شود. بدین ترتیب، افراد سنین پایین تر (جوان تر) نگرش مثبت تر و لیبرال تری نسبت به فعالیت زنان در سیاست دارند.
جدول ۲: نتایج آماری همبستگی برخی از متغیرهای مستقل با متغیر وابسته

متغیرها

ضریب همبستگی پیرسون

سطح معنی دار

جهت همبستگی

سن

۰۷۴/۰-

۰۸/۰

+

مقطع تحصیلی

۰۲۳/۰

۵۷/۰

+

وضعیت اشتغال

۰۵۷/۰-

۱۸/۰

فرضیه بدون جهت

درآمد پدر

۰۳۳/۰

۴۵/۰

+

منزلت شغلی پدر

۱۵۱/۰

۰۰۰۰/۰

+

میزان تحصیلات پدر

۲۱۸/۰

۰۰۰۰/۰

+

میزان تحصیلات مادر

۲۱۸/۰

۰۰۰۰/۰

+

مطابق فرضیه وضعیت تأهل، دانشجویان متأهل نگرش منفی تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان دارند تا دانشجویان مجرد. چنانکه جدول شماره ۳ نشان می دهد رابطه بین وضعیت تأهل و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت زنان در سیاست، از نظر آماری در سطح ۰/۰۵ معنی دار نیست و فرضیه مذکور رد می شود. البته میانگین نمره نگرش دانشجویان دو گروه متأهل و مجرد تفاوتی را نشان می دهد ولی این تفاوت میانگین ها به لحاظ آماری معنی دار نیست.
جدول ۳: تحلیل واریانس نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان با وضعیت تأهل (۵۷۴=N)

وضعیت تأهل

فراوانی

میانگین نمره نگرش M

انحراف معیار SD

مقدار F

سطح معنی داری F

مجرد

۴۶۴

۱/۴۲

۶/۱۲

۱۹/۱

۲۸/۰

متأهل

۱۱۰

۶/۴۰

۶/۱۲

بر طبق فرضیه رشته تحصیلی، پیش بینی می شد که بین رشته تحصیلی و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود داشته باشد. چنانکه جدول شماره ۴ نشان می دهد، بین این دو متغیر رابطه معنی داری در سطح ۰/۰۵ وجود ندارد. اما اختلاف بین میانگین های نمره نگرش دو گروه (علوم انسانی و غیر علوم انسانی) گویای این است که نگرش دانشجویان غیر علوم انسانی از دانشجویان علوم انسانی نسبت به فعالیت سیاسی زنان مثبت تر است (۴۲/۱ در مقابل ۴۱/۳).
جدول ۴: تحلیل واریانس نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان با رشته تحصیلی (۵۷۴=N)

رشته تحصیلی

فراوانی

میانگین نمره نگرش M

انحراف معیار SD

مقدار F

سطح معنی داری F

علوم انسانی

۲۱۲

۳/۴۱

۶/۱۲

۵۸/۰

۴۴/۰

غیر علوم انسانی

۳۶۳

۱/۴۲

۷/۱۲

در رابطه با فرضیه های مربوط به “مقطع تحصیلی”، “وضعیت اشتغال دانشجو” و “درآمد پدر”، هر سه متغیر با متغیر وابسته رابطه قابل توجهی را نشان نداده اند (رجوع شود به جدول ۲). البته جهت ضریب همبستگی دو متغیر میزان درآمد پدر و مقطع تحصیلی مثبت و همسو با جهت فرضیه ها بوده به این معنی که در میان دانشجویان با مقطع تحصیلی بالاتر و همچنین با میزان درآمد بالاتر پدر نگرش مثبت تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان وجود داشته است. از میان کلیه متغیرهای مستقل “مقطع تحصیلی” کمترین همبستگی را با متغیر وابسته داشته است (۰/۰۲۳=۳ و ۰/۰۵۸= P)
فرضیه مربوط به منزلت شغلی پدر پیش بینی می کرد که بین منزلت شغلی پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار مستقیمی وجود دارد، یعنی هرچه منزلت شغلی پدر دانشجویان افزایش یابد، نگرش آنان نیز مثبت تر می شود. نتایج به دست آمده از داده ها نیز مؤید این فرضیه است. به طوری که در جدول ۲ آمده است، رابطه به دست آمده با ضریب همبستگی ۰/۱۵۱=r در سطح بیش از ۹۹ درصد احتمال صحت (۰/۰۰۰۰=P) معنی دار است و جهت ضریب همبستگی مثبت و همسو با جهت رابطه فرضیه است. چنین به نظر می رسد که بالا بودن منزلت شغلی پدر تأثیر مثبتی بر نگرش افراد نسبت به فعالیت زنان در سیاست دارد و باعث مطلوب تر شدن نگرش افراد نسبت به مسئله زنان می شود.
در رابطه با فرضیه مربوط به میزان تحصیلات پدر، پیش بینی می شود که بین میزان تحصیلات پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان همبستگی معنی دار مستقیمی وجود داشته باشد. به طوری که جدول ۲ نشان می دهد، رابطه به دست آمده با ضریب همبستگی ۲/۱۸=r در سطح بیش از ۹۹ درصد (۰/۰۰۰۰=P) معنی دار است. بدین ترتیب فرضیه فوق مورد تأیید قرار می گیرد. جهت ضریب همبستگی مثبت و همسو با جهت رابطه فرضیه است، به این معنی که با افزایش میزان تحصیلات مادر، نگرش دانشجویان نیز مثبت تر می گردد و برعکس هرچه میزان تحصیلات مادر پایین تر باشد نگرش فرزندان نیز منفی تر می شود.

خلاصه و نتیجه گیری

آنچه که از بررسی این تحقیق می توان نتیجه گرفت این است که در رابطه با متغیرهای مربوط به ویژگی های جمعیت شناختی دانشجویان باید بیان کرد که اولاً دانشجویان جوان تر نگرش مثبت تری نسبت به فعالیت زنان در امر سیاست دارند. این نتیجه در جهت تأیید تحقیقات انجام شده قبلی توسط دیگران است که افراد مسن تر از افراد جوان تر در ارتباط با مسایل مربوط به زنان محافظه کارترند. ثانیاً، دانشجویان مرد کمتر از دانشجویان زن موافق حضور زنان در عرصه های سیاسی بوده اند و این عرصه ها را بیشتر فعالیتی مردانه قلمداد نموده اند. نتیجه به دست آمده همسو با نتایج تحقیقات موجود است که نشان داده اند بین جنس و نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود داشته است. ثالثاً در مجموع، نتایج این تحقیق نشان می دهد که دانشجویان متأهل در مقایسه با دانشجویان مجرد (چه زن و چه مرد)، با مشارکت سیاسی زنان به میزان کمتری موافقند. نتیجه به دست آمده در این تحقیق مؤید دیدگاه وضعیتی است که بر اساس این دیدگاه زنان متأهل موافقت کمتری نسبت به مشارکت سیاسی زنان دارند، زیرا زنان پس از ازدواج فرصت کمتری برای فعالیت در امور سیاسی دارند.
در رابطه با متغیرهای مربوط به پایگاه اقتصادی – اجتماعی خانواده دانشجویان، نتایج کلاً رابطه معنی داری را بین این متغیرها و نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان نشان می دهد. به عبارت دیگر می توان نتیجه گرفت که خانواده تأثیر زیادی در شکل گیری باورها و نگرش های دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان در جامعه داشته است و اصولاً افراد با وضعیت اقتصادی – اجتماعی خانوادگی بالاتر، نگرش مثبت تری نسبت به فعالیت زنان در امور سیاسی دارند و این امر کاملاً در جهت تأیید یافته های تحقیقات پیشین است.
نتایج بررسی حاضر در مورد تأثیر موقعیت اجتماعی خود دانشجویان بر نگرش آنها نسبت به مشارکت سیاسی زنان بسیار قابل توجه است. در رابطه با رشته تحصیلی، نگرش دانشجویان غیر علوم انسانی از دانشجویان علوم انسانی نسبت به فعالیت سیاسی زنان مثبت تر است در حالیکه انتظار می رفت با توجه به ماهیت رشته های علوم انسانی،‌ نگرش دانشجویان علوم انسانی مثبت تر باشد و این یکی از نتایج غیر منتظره تحقیق حاضر بود. نتایج تحقیق نشان داده که هرچه مقطع تحصیلی دانشجویان بالاتر برود نگرششان نسبت به مشارکت سیاسی زنان مثبت تر می شود. این امر طبیعی به نظر می رسد زیرا میزان مطالعات، معلومات و کلاً ارتباطات اجتماعی دانشجویان مقاطع بالاتر بیشتر از دانشجویان مقاطع پایین تر است. پس می تواند اثرات مثبتی بر نگرش ها داشته باشد. و بالاخره نتایج مربوط به وضعیت اشتغال دانشجویان نشان داده که این متغیر تأثیر قابل توجهی بر نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان در جامعه ندارد. از آنجا که دانشجویان اغلب شغل ندارند، انتظار می رفت که چنین نتیجه ای به دست آید. نتایج آزمون فرضیه های مربوط به موقعیت اجتماعی دانشجویان بعضاً با نتایج سایر تحقیقات همسو بوده است.
منابع تحقیق :
۱- سازمان ملل (۱۳۷۳)، کنفرانس پکن نقطه اوج بیش از دو دهه کار برای زنان، چهارمین کنفرانس جهانی زن – پکن ۱۳ تا ۱۴ شهریور ۱۳۷۴، “مجله زنان” شماره ۱۴۶۶، تیرماه.
۲- علیم، شمیم (۱۳۷۳)، “مشارکت زنان در قدرت سیاسی”، ترجمه زهرا حیدرزاده، روزنامه همشهری، ۱۴ فروردین ۱۳۷۳.
۳- Garcia, J. Guadalupe (1993), “Attitude toward women in politics: A Secondary analysis, “Master Abstracts, Vol.31, No.4.
۴- Biri,El- Waheshy, Brian F.Pendleton & T-Neal Garland (1991), “An analysis of the correlates of men’s attitude toward women’s roles in Libya, “International Journal of Sociology of the Family, Vol.21, Autumm pp,129-144.
۵- یزدخواستی، بهجت، “زنان و تغییرات اجتماعی” نگرش ها و بینشها طی ۱۴ سال انقلاب اسلامی، اصفهان: انتشارات مانی، (۱۳۷۱).
۶- اوپنهایم.ا.ا.ن “طرح پرسشنامه و سنجش نگرش ها”، ترجمه مرضیه کریم نیا، مشهد: انتشارات آستان قدس، (۱۳۶۹).
۷- رفیع پور، فرامرز، “سنجش گرایش روستائیان نسبت به جهاد سازندگی”، تهران: نشر مرکز تحقیقات و مسایل روستایی وزارت جهاد سازندگی، (۱۳۷۲).
۸- Triandis, Harry C. (1971), Attitude and Attitude Change, New York: John Willy & Sons.
۹- Orun, Anthony M. & others (1974), “Sex, Socialization and Politics,” American Sociological Review, Vol.39. April, PP. 197-209.
۱۰- Dowse, R.E.& J. A. Hughes (1979), “Girl, boy and politics,” Brithish Journal of Sociology, Vol. 22, March, pp. 53-67.
۱۱- Welch, Susan (1978), “Recuitment of Woment to public office: A discriminat analysis, “Western Political Quarterly, Vol.21, No. 3, pp. 272-330.
۱۲- Giddens, Anthony (1989). Sociology, London: Polity Press.
۱۳- شرمن، ام. اس و مایکل وود، “دیدگاه های نوین جامعه شناسی”، ترجمه مصطفی ازکیا، تهران: انتشارات کیهان، (۱۳۶۹).
۱۴- پیره، روزه، “روان شناسی اختلافی زن و مرد”، ترجمه محمد حسین سروری، تهران: انتشارات جانزاده، (۱۳۷۰).
۱۵- زنجانی زاده، هما، “بررسی موانع نظری و عملی افزایش مشارکت زنان در فعالیت های اقتصادی”، مجله زنان شماره ۱۰، فروردین و اردیبهشت، (۱۳۷۲).
منبع مقاله: مجموعه مقالات همایش مشارکت سیاسی زنان در کشورهای اسلامی(تهران؛ ۲۸-۲۹ مهر ۱۳۸۱)

نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان

نویسندگان: دکتر عبدالعلی لهسایی زاده(استاد جامعه شناسی دانشگاه شیراز) – یوسف باور(کارشناس ارشد علوم اجتماعی)

مقدمه

در گزارش های سازمان ملل آمده است که زنان در مجامع قدرت و تصمیم گیری اقلیت بسیار کوچکی هستند. تعداد نمایندگان زن مجالس قانون گذاری جهان از ۱۲/۵ درصد در سال ۱۹۷۵ به ۱۰/۱ درصد در سال ۱۹۹۳ کاهش یافته است. در این سال تنها شش تن از سران کشورهای جهان زن بودند و هشت کشور از ۱۸۴ کشور عضو سازمان ملل متحد، یک زن را به نمایندگی دایمی خود در این سازمان منصوب کردند. میزان مشارکت زنان در فعالیت های سیاسی بسیار پایین است. در نزدیک به ۱۰۰ کشور هیچ زنی در مجالس قانون گذاری شرکت ندارد. در پایان سال ۱۹۹۳، زنان تنها شش مقام از مهم ترین مقام های سازمان ملل متحد را در اختیار داشتند. (۱)
علی رغم تلاش های زیادی که برای کاهش فاصله بین زنان و مردان در زمینه های مختلف صورت گرفته است، هنوز سهم زنان در سیاست اندک است و حضور آنان در هیأت های مختلف سیاسی با توانایی شان تناسبی ندارد. (۲) اصولاً، ناچیز بودن تعداد زنان در مشارکت های سیاسی به دلیل پیش داوری های منفی مردان در ارتباط با استعدادها و توانایی های زنان است و همین نگرش های سلطه طلبانه نسبت به زن مانع از حضور فعال زنان در فعالیت های سیاسی شده است. این در حالی است که افزایش میزان مشارکت و تصحیح الگوی مشارکت زنان، همواره مد نظر سیاستگذاران در گفتارهای رسمی بوده است.
مشارکت زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه بدان جهت از اهمیت برخوردار است که نیل به توسعه واقعی، تعالی زندگی انسان ها و کاهش نابرابری ها را تسهیل می نماید. اساساً مشارکت سیاسی کامل و نیل به توسعه سیاسی بدون دخالت و شرکت نیمی از جمعیت یک ملت (زنان) در سرنوشت خود، قابل دسترسی نیست. بررسی و سنجش نگرش مردان نسبت به فعالیت زنان در سیاست از آن جهت اهمیت پیدا می کند که رابطه نزدیکی بین نگرش های مردان و میزان فعالیت زنان وجود دارد. مجموعه ای از پیشداوری ها، سنت ها و باورهای کهنی وجود دارد که از طرف مردان اعمال می شود و در نتیجه حضور زنان در صحنه های سیاسی را محدود می کند. در عین حال وجود این مجموعه ها بعضی مواقع باعث می شود که حتی نگرش منفی در میان خود زنان نیز به صورت عمیق و نهفته نسبت به مشارکت سیاسی خودشان دیده شود. بنابراین به طور کلی سنجش نگرش اقشار مختلف جامعه نسبت به مشارکت سیاسی زنان اهمیت دارد.
هدف این مقاله، بررسی تأثیر عوامل مربوط به وضعیت اقتصادی – اجتماعی دانشجویان و همچنین تفاوت های فردی بر نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان در جامعه است. در این رابطه، بررسی نگرش دانشجویان از آن جهت ضروری به نظر می رسد که اینان به عنوان نیروهای جوان و تحصیل کرده در آینده بر مصادر امور مختلف کشور قرار می گیرند و نهایتاً نگرش های خود را بر انواع زمینه های مشارکتی زنان و به ویژه مشارکت های سیاسی اعمال خواهند کرد.
مطالعات موجود در ارتباط با نگرش افراد نسبت به مشارکت زنان در سیاست را می توان در سطح بسیار وسیع به سه دسته مطالعات در کشورهای توسعه یافته، در حال توسعه و ایران تقسیم کرد. در اینجا از هر دسته یک نمونه را بررسی می کنیم.
گارسیا در تحقیقی در آمریکا به بررسی نگرش افراد نسبت به مشارکت زنان در سیاست پرداخته و نتیجه گرفته که فرهنگ سیاسی، جامعه پذیری و تعارض نقش ها بر نگرش افراد نسبت به مشارکت سیاسی زنان تأثیر دارد. همچنین تحلیل رگرسیونی داده ها نشان داده که متغیرهای تعصب مذهبی،‌ جنس، میزان تحصیلات، سن، تعداد فرزندان و نوع تفکر افراد درباره زنان، با عدم تمایل آنان در رأی دادن به کاندیدای زن برای ریاست جمهوری، رابطه آماری معنی داری دارد. (۳)
بیری، پندلتون و گارلند در تحقیقی به بررسی عوامل مؤثر در نگرش مردان نسبت به نقش زنان در لیبی پرداختند. نتایج تحقیق آنان نشان داده که متغیرهای سن، میزان تحصیلات، محل سکونت، نوع خانواده، پایگاه اجتماعی و اشتغال مادر، بر نگرش مردان نسبت به نقش زنان در اموری نظیر انتخاب همسر، مشارکت سیاسی، مشارکت در نیروی کار و… مؤثر و دارای رابطه معنی داری بوده است. در این تحقیق متغیرهای تعصب مذهبی، محل سکونت و نوع خانواده فاقد رابطه معنی داری بودند. محققان در پایان نتیجه گرفته اند که نگرش های مردان لیبی، به ویژه جوانان در حال نوگرایی است، زیرا جوانان از نقش سیاسی زنان بیشتر حمایت می کنند. (۴)
یزدخواستی، در تحقیقی که با روش تحلیل محتوا انجام داده، نگرش ها و بینش ها نسبت به زنان را طی ۱۴ سال انقلاب اسلامی (۷۱-۱۳۵۷)، از طریق دو روزنامه اطلاعات و جمهوری اسلامی، در قالب مقوله های “زن، اشتغال و مشارکت” و “زن و توان برابری” و… بررسی کرده است. وی همچنین برای مقایسه ی نتایج، همزمان با تحقیق مذکور، به مصاحبه با یک نمونه ۱۲۰ نفری در اصفهان پرداخته است. نتایج، گویای آن است که در روزنامه ها طی ۱۴ سال، افراد تنها به میزان ۱۶ درصد بر تصدی زنان در مشاغل کلیدی (وکالت مجلس، منصب های حساس سیاسی و مدیریت ها) تأکید کرده اند و در مصاحبه انجام شده ۳۲ درصد افراد بر لزوم تصدی زنان در مشاغل کلیدی تأکید نمودند. در مصاحبه انجام شده مردان در مقایسه با زنان، به میزان یک درصد، بیشتر با احراز مشاغل کلیدی توسط زنان موافق بودند. در مجموع، نتایج به دست آمده از تحلیل محتوای روزنامه ها نشان داده که اظهارات پیرامون اشتغال زنان در روزنامه ها بیانگر روند صعودی و مثبت بوده است. (۵)

چارچوب نظری و روش شناسی

استفاده از آراء و نظریه های دیگر جامعه شناسان برای رسیدن به یک چارچوب نظری جامع تر، ضروری است. در رابطه با نگرش و مشارکت سیاسی زنان نظریه های گوناگونی وجود دارد که مرور مختصری بر آنها در برپاداری یک نظریه نسبتاً جامع کمک خواهد کرد. نگرش معادل کلمه انگلیسی attitude است که تعریف آن عبارت است از “نوعی حالت آمادگی، تمایل به عمل یا عکس العمل خاص در مقابل محرکی خاص”. (۶) فیش باین و آیزن در پی یافتن یک نظریه برای رفتار، به نقش “نگرش” اشاره کرده اند. به نظر آنان رفتار در پی زنجیره ای از عوامل به وجود می آید. حلقه ماقبل بروز رفتار “قصد و نیت” برای انجام یک رفتار است، که به وجود آمدن قصد و نیت به نوبه خود تابع دو متغیر دیگر است: یکی “نگرش نسبت به رفتار ” و دیگری “هنجاری ذهنی”. متغیر اول، یک متغیر فردی و شخصی است و متغیر دوم منعکس کننده نفوذ و فشار اجتماعی است. (۷)
تریاندیش نیز در بررسی نظریه های مربوط به نگرش، اظهار می دارد که در ساخت نگرش ها، بر روی چند مورد می توانیم متمرکز شویم که مهم ترین آنها “تمرکز بر فرد” و “تمرکز بر گروه” است. در بعد تمرکز بر فرد، اصولاً آنچه که شخص در دوره کودکی تجربه کرده است، نوع شخصیت او را در بزرگسالی تعیین می کند، بنابراین افراد با شخصیت های متفاوت، نگرش های متفاوتی دارند. در رابطه با بعد تمرکز بر گروه بیان می دارد که نگرش های افراد با نگرش های والدینشان رابطه دارند و شواهد زیادی نشان داده که طبقه اجتماعی مربوط به خانواده افراد نیز با انواع نگرش های فراگرفته شده توسط آنان رابطه دارد. (۸)
در رابطه با آراء پیرامون زنان و مشارکت سیاسی، نظریه “جامعه پذیری سیاسی” تفاوت های موجود در رفتار و باورهای سیاسی زنان و مردان را بر اساس رفتار و عادات سیاسی آنان تبیین می نماید. (۹) طرفداران دیدگان “ساختی” بر این نکته تأکید می کنند که اکثر زنان بزرگسال، موانع ساختی را کم و بیش در تمایل خود به فعالیت سیاسی، تجربه می کنند. (۱۰) دیدگاه “وضعیتی” در تبیین تفاوت در رفتار و باور سیاسی زنان و مردان به این نکته تأکید می کند که “نقش های جنسی” و “رفتارهای قالبی” موجود در یک فرهنگ، به شکل گیری و استمرار تفاوت ها کمک می کنند. (۱۱) در نظریه “تضاد” منشاء پیدایش اختلاف میان زنان و مردان در الگوهای موجود نقش جنسیت است که به مردان اجازه می دهد امتیازهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود را حفظ کنند. (۱۲) نظریه کارکردگرایی “تفاوت نقش های جنسی بین زنان و مردان را محصول تفاوت های بیولوژیکی می داند و هرگونه فعالیت خارج از خانه، به ویژه فعالیت سیاسی را از سوی زنان رد می کند و آن را باعث آشفتگی جامعه می داند. (۱۳) در نظریه “میان فرهنگی” محتوای خاص “مردانگی” و “زنانگی” و تفاوت بین آنها قبل از هر چیز یک محصول اجتماعی است که توسط هر نسل از نو آموخته می شود. به نظر طرفداران این نظریه بر هیچ پایه و اساسی نمی توان برخی از رفتارها را خاص زنان و پاره ای را مردانه قلمداد کرد. به عبارت دیگر، ویژگی های رفتاری زن و مرد در یک جامعه توسط عوامل اجتماعی و فرهنگی تعیین می شود. (۱۴) و بالاخره در نظریه های “فمنیستی”، موقعیت زنان در خانه و اجتماع را جزیی از نظام اجتماعی می دانند که آنان را تابع مردان ساخته است. آنان معتقدند این طبیعت نیست که محدودیت نقش ها را موجب شده است، بلکه این نقش ها زاییده ی مجموعه ای از پیش داوری ها، سنت ها و قوانین سنتی است که زنان کم و بیش در پیدایش آنها شریک و سهیم بوده اند. (۱۵)
با توجه به اینکه نظریه های موجود هر یک به تنهایی قادر به بررسی و تحلیل جامع پدیده مورد بررسی در تحقیق حاضر نبوده اند، بنابراین به صورت ترکیبی از آراء و نظریه های مطرح، استفاده شده است.
از آنجا که در یک چارچوب نظری، مدل نمادی از واقعیت است که برای تبیین بخش های مختلف یک پدیده اجتماعی به کار می رود، و از سوی دیگر مدل را به عنوان انتزاعی از واقعیت می دانند که به منظور نظم دادن و ساده سازی دیدگاه ما از واقعیت به کار می رود، در تحقیق حاضر مدل نظری به کار گرفته شده رابطه بین عوامل پایگاه اقتصادی – اجتماعی خانواده (درآمد پدر، منزلت شغلی پدر، تحصیلات پدر و تحصیلات مادر)، موقعیت اجتماعی دانشجویان (رشته تحصیلی، مقطع تحصیلی و وضعیت اشتغال) و ویژگی های جمعیتی دانشجویان (سن، جنس و وضعیت تأهل) با متغیر وابسته یعنی “نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان” را مورد بررسی قرار داده است.
در این تحقیق بر اساس رابطه های مفروض بین متغیرهای مستقل و متغیر وابسته، تعداد ۱۰ فرضیه به شرح زیر برپا شده است:
۱- به نظر می رسد، بین میزان درآمد پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار مستقیمی وجود دارد.
۲- احتمال دارد، بین منزلت شغلی پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود داشته باشد.
۳- به نظر می رسد، بین میزان تحصیلات پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار مستقیمی وجود دارد.
۴- به نظر می رسد، بین میزان تحصیلات مادر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار مستقیمی وجود دارد.
۵- انتظار می رود، بین رشته تحصیلی دانشجویان و نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود داشته باشد.
۶- انتظار می رود، دانشجویان مقطع تحصیلی بالاتر، نگرش مثبت تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان داشته باشند.
۷- احتمال می رود، بین وضعیت اشتغال دانشجویان و نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود دارد.
۸- به نظر می رسد، بین سن دانشجویان و نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار معکوسی وجود دارد.
۹- انتظار می رود، دانشجویان زن نگرش مثبت تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان داشته باشند تا دانشجویان مرد.
۱۰- به نظر می رسد، دانشجویان متأهل نگرش منفی تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان دارند تا دانشجویان مجرد.
*****
متغیر های مستقل متغیرهای وابسته
درآمد پدر پایگاه اقتصادی اجتماعی خانواده نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان
منزلت شغلی پدر
تحصیلات پدر
تحصیلات مادر
رشته تحصیلی موقعیت اجتماعی دانشجویان
مقطع تحصیلی
وضعیت اشتغال
سن ویژگی های جمعیتی دانشجویان
جنس
وضعیت تأهل
*****

مدل تحقیق

روش مورد استفاده در این تحقیق، از نوع “پیمایشی” بوده است. نوع پیمایش، “پیمایش تحلیلی” است که برای بررسی همبستگی و روابط بین متغیرها مورد استفاده قرار گرفته است. اطلاعات با استفاده از تکنیک پرسشنامه گردآوری شده است. پرسشنامه طرح شده حاوی سؤال ها باز و بسته بوده که از دو قسمت “گویه ها” برای طیف لیکرت در ارتباط با سنجش نگرش افراد و سؤال ها “زمینه ای” برای تعیین وضعیت متغیرهای مستقل تشکیل شده است.
جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشگاه شیراز بوده که بر اساس آمار رسمی اداره کل خدمات آموزشی تعداد ۱۰۲۰۳ نفر است. با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای خوشه ای تصادفی تعداد ۵۹۹ نفر شامل ۱۷۷ نفر زن و ۴۲۲ نفر مرد به عنوان نمونه به دست آمد که پس از جمع آوری کلیه پرسشنامه ها، در نهایت ۲۴ پرسشنامه به دلیل غیر قابل استخراج بودن و نقص، از نمونه حذف شد و تجزیه و تحلیل های آماری بر روی ۵۷۵ نفر صورت گرفت.
تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار کامپیوتری SPSS انجام گرفت که با استفاده از تجزیه و تحلیل دو متغیره بوده است. در این قسمت، برای تعیین رابطه بین متغیرهای مستقل با متغیر وابسته و آزمون فرضیه ها از دو روش “ضریب همبستگی پیرسون” و “تحلیل واریانس یکطرفه” استفاده شده است.

یافته ها

پس از تجزیه و تحلیل استنباطی داده ها، تأثیر هر یک از متغیرهای مستقل بر نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان (متغیر وابسته) از طریق آزمون فرضیه ها به شرح زیر به دست آمده است:
بر اساس این فرضیه که دانشجویان زن نگرش مثبت تری با مشارکت سیاسی زنان دارند تا دانشجویان مرد، همان طوری که جدول شماره ۱ نشان می دهد، نتایج به دست آمده این فرضیه را تأیید کرده است. میانگین نمره نگرش دانشجویان زن برابر ۴۹/۴ است که بالاتر از میانگین نمره نگرش دانشجویان مرد (۳۸/۵) می باشد. تفاوت مشاهده شده بین این دو میانگین بر اساس آزمون F در تحلیل واریانس با مقدار ۱۰۷/۵=F در سطح بیش از ۹۹ درصد معنی دار است. با توجه به نتایج به دست آمده، در بین دانشجویان زن خودباوری و نگرش مطلوبی نسبت به توانایی زنان در امور سیاسی وجود دارد و دانشجویان مرد به دلیل داشتن نگرش و روحیه مردسالارانه، کمتر با فعالیت سیاسی زنان در جامعه موافقت نموده اند و بیشتر محافظه کارند و خواهان حفظ وضع موجود در امور سیاسی هستند.
جدول ۱: تحلیل واریانس نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان با جنس (۵۷۵=N)
****
جنس فراوانی میانگین نمره نگرش M انحراف معیار SD مقدار F سطح معنی داری
زن ۱۷۴ ۴/۹۴ ۵/۱۰ ۱۰۷/۵ ۰۰۰۰/۰
مرد ۴۰۱ ۵/۳۸ ۱۲
****
بر اساس فرضیه سن، هرچه سن افراد افزایش یابد نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان منفی تر می شود. همان طور که جدول شماره ۲ نشان می دهد نتایج به دست آمده گویای این امر است که بین سن و نگرش دانشجویان مورد مطالعه با ضریب همبستگی ۰/۰۷۴-=r رابطه معنی داری در سطح ۹۵ درصد (۰/۰۵=P) وجود ندارد. نتیجه به دست آمده تنها در سطح ۹۲ درصد (۰/۰۸=P) معنی دار است. هرچند بین سن و نگرش دانشجویان به لحاظ آماری در سطح ۰/۰۵=P رابطه معنی داری وجود ندارد ولی جهت ضریب همبستگی قابل توجه است. جهت ضریب همبستگی سن با نگرش دانشجویان منفی و همسو با جهت فرضیه است. رابطه فوق گویای این امر است که با افزایش سن دانشجویان، نگرش آنان نسبت به مشارکت سیاسی زنان منفی تر می شود. بدین ترتیب، افراد سنین پایین تر (جوان تر) نگرش مثبت تر و لیبرال تری نسبت به فعالیت زنان در سیاست دارند.
جدول ۲: نتایج آماری همبستگی برخی از متغیرهای مستقل با متغیر وابسته
****
متغیرها ضریب همبستگی پیرسون سطح معنی دار جهت همبستگی
سن ۰۷۴/۰- ۰۸/۰ +
مقطع تحصیلی ۰۲۳/۰ ۵۷/۰ +
وضعیت اشتغال ۰۵۷/۰- ۱۸/۰ فرضیه بدون جهت
درآمد پدر ۰۳۳/۰ ۴۵/۰ +
منزلت شغلی پدر ۱۵۱/۰ ۰۰۰۰/۰ +
میزان تحصیلات پدر ۲۱۸/۰ ۰۰۰۰/۰ +
میزان تحصیلات مادر ۲۱۸/۰ ۰۰۰۰/۰ +
*****
مطابق فرضیه وضعیت تأهل، دانشجویان متأهل نگرش منفی تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان دارند تا دانشجویان مجرد. چنانکه جدول شماره ۳ نشان می دهد رابطه بین وضعیت تأهل و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت زنان در سیاست، از نظر آماری در سطح ۰/۰۵ معنی دار نیست و فرضیه مذکور رد می شود. البته میانگین نمره نگرش دانشجویان دو گروه متأهل و مجرد تفاوتی را نشان می دهد ولی این تفاوت میانگین ها به لحاظ آماری معنی دار نیست.
جدول ۳: تحلیل واریانس نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان با وضعیت تأهل (۵۷۴=N)
****
وضعیت تأهل فراوانی میانگین نمره نگرش M انحراف معیار SD مقدار F سطح معنی داری F
مجرد ۴۶۴ ۱/۴۲ ۶/۱۲ ۱۹/۱ ۲۸/۰
متأهل ۱۱۰ ۶/۴۰ ۶/۱۲
***
بر طبق فرضیه رشته تحصیلی، پیش بینی می شد که بین رشته تحصیلی و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود داشته باشد. چنانکه جدول شماره ۴ نشان می دهد، بین این دو متغیر رابطه معنی داری در سطح ۰/۰۵ وجود ندارد. اما اختلاف بین میانگین های نمره نگرش دو گروه (علوم انسانی و غیر علوم انسانی) گویای این است که نگرش دانشجویان غیر علوم انسانی از دانشجویان علوم انسانی نسبت به فعالیت سیاسی زنان مثبت تر است (۴۲/۱ در مقابل ۴۱/۳).
جدول ۴: تحلیل واریانس نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان با رشته تحصیلی (۵۷۴=N)
*****
رشته تحصیلی فراوانی میانگین نمره نگرش M انحراف معیار SD مقدار F سطح معنی داری F
علوم انسانی ۲۱۲ ۳/۴۱ ۶/۱۲ ۵۸/۰ ۴۴/۰
غیر علوم انسانی ۳۶۳ ۱/۴۲ ۷/۱۲
****
در رابطه با فرضیه های مربوط به “مقطع تحصیلی”، “وضعیت اشتغال دانشجو” و “درآمد پدر”، هر سه متغیر با متغیر وابسته رابطه قابل توجهی را نشان نداده اند (رجوع شود به جدول ۲). البته جهت ضریب همبستگی دو متغیر میزان درآمد پدر و مقطع تحصیلی مثبت و همسو با جهت فرضیه ها بوده به این معنی که در میان دانشجویان با مقطع تحصیلی بالاتر و همچنین با میزان درآمد بالاتر پدر نگرش مثبت تری نسبت به مشارکت سیاسی زنان وجود داشته است. از میان کلیه متغیرهای مستقل “مقطع تحصیلی” کمترین همبستگی را با متغیر وابسته داشته است (۰/۰۲۳=۳ و ۰/۰۵۸= P)
فرضیه مربوط به منزلت شغلی پدر پیش بینی می کرد که بین منزلت شغلی پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی دار مستقیمی وجود دارد، یعنی هرچه منزلت شغلی پدر دانشجویان افزایش یابد، نگرش آنان نیز مثبت تر می شود. نتایج به دست آمده از داده ها نیز مؤید این فرضیه است. به طوری که در جدول ۲ آمده است، رابطه به دست آمده با ضریب همبستگی ۰/۱۵۱=r در سطح بیش از ۹۹ درصد احتمال صحت (۰/۰۰۰۰=P) معنی دار است و جهت ضریب همبستگی مثبت و همسو با جهت رابطه فرضیه است. چنین به نظر می رسد که بالا بودن منزلت شغلی پدر تأثیر مثبتی بر نگرش افراد نسبت به فعالیت زنان در سیاست دارد و باعث مطلوب تر شدن نگرش افراد نسبت به مسئله زنان می شود.
در رابطه با فرضیه مربوط به میزان تحصیلات پدر، پیش بینی می شود که بین میزان تحصیلات پدر و نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان همبستگی معنی دار مستقیمی وجود داشته باشد. به طوری که جدول ۲ نشان می دهد، رابطه به دست آمده با ضریب همبستگی ۲/۱۸=r در سطح بیش از ۹۹ درصد (۰/۰۰۰۰=P) معنی دار است. بدین ترتیب فرضیه فوق مورد تأیید قرار می گیرد. جهت ضریب همبستگی مثبت و همسو با جهت رابطه فرضیه است، به این معنی که با افزایش میزان تحصیلات مادر، نگرش دانشجویان نیز مثبت تر می گردد و برعکس هرچه میزان تحصیلات مادر پایین تر باشد نگرش فرزندان نیز منفی تر می شود.

خلاصه و نتیجه گیری

آنچه که از بررسی این تحقیق می توان نتیجه گرفت این است که در رابطه با متغیرهای مربوط به ویژگی های جمعیت شناختی دانشجویان باید بیان کرد که اولاً دانشجویان جوان تر نگرش مثبت تری نسبت به فعالیت زنان در امر سیاست دارند. این نتیجه در جهت تأیید تحقیقات انجام شده قبلی توسط دیگران است که افراد مسن تر از افراد جوان تر در ارتباط با مسایل مربوط به زنان محافظه کارترند. ثانیاً، دانشجویان مرد کمتر از دانشجویان زن موافق حضور زنان در عرصه های سیاسی بوده اند و این عرصه ها را بیشتر فعالیتی مردانه قلمداد نموده اند. نتیجه به دست آمده همسو با نتایج تحقیقات موجود است که نشان داده اند بین جنس و نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان رابطه معنی داری وجود داشته است. ثالثاً در مجموع، نتایج این تحقیق نشان می دهد که دانشجویان متأهل در مقایسه با دانشجویان مجرد (چه زن و چه مرد)، با مشارکت سیاسی زنان به میزان کمتری موافقند. نتیجه به دست آمده در این تحقیق مؤید دیدگاه وضعیتی است که بر اساس این دیدگاه زنان متأهل موافقت کمتری نسبت به مشارکت سیاسی زنان دارند، زیرا زنان پس از ازدواج فرصت کمتری برای فعالیت در امور سیاسی دارند.
در رابطه با متغیرهای مربوط به پایگاه اقتصادی – اجتماعی خانواده دانشجویان، نتایج کلاً رابطه معنی داری را بین این متغیرها و نگرش نسبت به مشارکت سیاسی زنان نشان می دهد. به عبارت دیگر می توان نتیجه گرفت که خانواده تأثیر زیادی در شکل گیری باورها و نگرش های دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان در جامعه داشته است و اصولاً افراد با وضعیت اقتصادی – اجتماعی خانوادگی بالاتر، نگرش مثبت تری نسبت به فعالیت زنان در امور سیاسی دارند و این امر کاملاً در جهت تأیید یافته های تحقیقات پیشین است.
نتایج بررسی حاضر در مورد تأثیر موقعیت اجتماعی خود دانشجویان بر نگرش آنها نسبت به مشارکت سیاسی زنان بسیار قابل توجه است. در رابطه با رشته تحصیلی، نگرش دانشجویان غیر علوم انسانی از دانشجویان علوم انسانی نسبت به فعالیت سیاسی زنان مثبت تر است در حالیکه انتظار می رفت با توجه به ماهیت رشته های علوم انسانی،‌ نگرش دانشجویان علوم انسانی مثبت تر باشد و این یکی از نتایج غیر منتظره تحقیق حاضر بود. نتایج تحقیق نشان داده که هرچه مقطع تحصیلی دانشجویان بالاتر برود نگرششان نسبت به مشارکت سیاسی زنان مثبت تر می شود. این امر طبیعی به نظر می رسد زیرا میزان مطالعات، معلومات و کلاً ارتباطات اجتماعی دانشجویان مقاطع بالاتر بیشتر از دانشجویان مقاطع پایین تر است. پس می تواند اثرات مثبتی بر نگرش ها داشته باشد. و بالاخره نتایج مربوط به وضعیت اشتغال دانشجویان نشان داده که این متغیر تأثیر قابل توجهی بر نگرش دانشجویان نسبت به مشارکت سیاسی زنان در جامعه ندارد. از آنجا که دانشجویان اغلب شغل ندارند، انتظار می رفت که چنین نتیجه ای به دست آید. نتایج آزمون فرضیه های مربوط به موقعیت اجتماعی دانشجویان بعضاً با نتایج سایر تحقیقات همسو بوده است.
منابع تحقیق :
۱- سازمان ملل (۱۳۷۳)، کنفرانس پکن نقطه اوج بیش از دو دهه کار برای زنان، چهارمین کنفرانس جهانی زن – پکن ۱۳ تا ۱۴ شهریور ۱۳۷۴، “مجله زنان” شماره ۱۴۶۶، تیرماه.
۲- علیم، شمیم (۱۳۷۳)، “مشارکت زنان در قدرت سیاسی”، ترجمه زهرا حیدرزاده، روزنامه همشهری، ۱۴ فروردین ۱۳۷۳.
۳- Garcia, J. Guadalupe (1993), “Attitude toward women in politics: A Secondary analysis, “Master Abstracts, Vol.31, No.4.
۴- Biri,El- Waheshy, Brian F.Pendleton & T-Neal Garland (1991), “An analysis of the correlates of men’s attitude toward women’s roles in Libya, “International Journal of Sociology of the Family, Vol.21, Autumm pp,129-144.
۵- یزدخواستی، بهجت، “زنان و تغییرات اجتماعی” نگرش ها و بینشها طی ۱۴ سال انقلاب اسلامی، اصفهان: انتشارات مانی، (۱۳۷۱).
۶- اوپنهایم.ا.ا.ن “طرح پرسشنامه و سنجش نگرش ها”، ترجمه مرضیه کریم نیا، مشهد: انتشارات آستان قدس، (۱۳۶۹).
۷- رفیع پور، فرامرز، “سنجش گرایش روستائیان نسبت به جهاد سازندگی”، تهران: نشر مرکز تحقیقات و مسایل روستایی وزارت جهاد سازندگی، (۱۳۷۲).
۸- Triandis, Harry C. (1971), Attitude and Attitude Change, New York: John Willy & Sons.
۹- Orun, Anthony M. & others (1974), “Sex, Socialization and Politics,” American Sociological Review, Vol.39. April, PP. 197-209.
۱۰- Dowse, R.E.& J. A. Hughes (1979), “Girl, boy and politics,” Brithish Journal of Sociology, Vol. 22, March, pp. 53-67.
۱۱- Welch, Susan (1978), “Recuitment of Woment to public office: A discriminat analysis, “Western Political Quarterly, Vol.21, No. 3, pp. 272-330.
۱۲- Giddens, Anthony (1989). Sociology, London: Polity Press.
۱۳- شرمن، ام. اس و مایکل وود، “دیدگاه های نوین جامعه شناسی”، ترجمه مصطفی ازکیا، تهران: انتشارات کیهان، (۱۳۶۹).
۱۴- پیره، روزه، “روان شناسی اختلافی زن و مرد”، ترجمه محمد حسین سروری، تهران: انتشارات جانزاده، (۱۳۷۰).
۱۵- زنجانی زاده، هما، “بررسی موانع نظری و عملی افزایش مشارکت زنان در فعالیت های اقتصادی”، مجله زنان شماره ۱۰، فروردین و اردیبهشت، (۱۳۷۲).
منبع :مجموعه مقالات همایش مشارکت سیاسی زنان در کشورهای اسلامی(تهران؛ ۲۸-۲۹ مهر ۱۳۸۱).

 

About صادقی

Check Also

قبل از دبستان فرزند خود را تربیت کنید

به فرزندان خود احترام گذاشته و هنگام ابراز عقیده به سخنان آنها توجه کنید. در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: