صفحه اصلی >> مقالات >> زنان و مشارکت ها >> موانع فرهنگی مشارکت سیاسی زنان

موانع فرهنگی مشارکت سیاسی زنان

امروزه, کشوری پیدا نمی شود که علنا و رسما بخواهد افراد جامعه خود را گروه بندی نماید به عبارتی در جهان رو به توسعه ما دیگر جوامعی چون جوامع یونان باستان که در آنها شان شهروندی که در بردارنده برابری در برابر قانون و مشارکت در امور سیاسی و عمومی جامعه بود و تنها به مردان آزاد تعلق داشت, وجود ندارد

امروزه، کشوری پیدا نمی شود که علنا و رسما بخواهد افراد جامعه خود را گروه بندی نماید. به عبارتی در جهان رو به توسعه ما دیگر جوامعی چون جوامع یونان باستان که در آنها شان شهروندی که در بردارنده برابری در برابر قانون و مشارکت در امور سیاسی و عمومی جامعه بود و تنها به مردان آزاد تعلق داشت، وجود ندارد.

در حال حاضر کشورها لا اقل برای ادعای دست یافتن به توسعه و گام برداشتن در آن مسیر، دم از مشارکت زنان و حقوق آنان می زنند(که در همین مورد نیز پایمال شدن حقوق انسانی زنان به گونه ای دیگر به چشم می خورد).

کشور ما نیز از جمله کشورهای مدعی در خصوص حقوق زنان است. در حالی که در آیات کریمه قرآن به دفعات از خلقت برابر زن و مرد سخن رفته است. اما در سرزمین ما نیز چون دیگر سرزمین های اسلا می حقوق انسانی زن به انحای مختلف و از راههای گوناگون مورد اجحاف قرار گرفته است. کلا م الهی در قرآن، گوهر وجودی یکسان زن و مرد را اینگونه بیان می دارد:

و همانا انسان را از گل خالص آفریدیم، پس آنگاه او را نطفه گردانیده و در جای استوار (رحم) قرار دادیم. آنگاه نطفه و علقه را گوشت پاره و باز این گوشت را استخوان و سپس بر استخوان ها گوشت پوشانیدیم و پس از آن خلقی دیگر انشا نمودیم، آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده – سوره مومنون- آیه ۱۴-۱۲

بر این اساس فهمیده می شود که در خلقت انسان خواه مرد باشد، خواه زن تفاوتی نیست و هر دو یک مسیر را طی می کنند تا به مرحله ثم نخرجکم طفلا برسند. بنابراین حتی در مسیر تکاملی جنین تا زمانی که او به صورت دختر یا پسر از مادر متولد شود، هبه خدا یکسان جریان دارد.

یا در آیات ۴۹، سوره شورا می فرمایند:

خداست تنها مالک آسمان ها و زمین، هر چه بخواهد می آفریند و به هر که خواهد دختر و به هر که خواهد پسر عطا می کند و هر که را خواهد نازا می گرداند که او (به صلا ح خلق) دانا و (به هر چه خواهد) تواناست.

در این دو آیه هم در کمی ابتدا از دختر و در دیگری ابتدا از پسر نام می برد که می توان لا اقل به این نتیجه رسید که هر دو عطای الهی هستند و تبعیضی و تفاوتی میان این دو بخشش نیست.

در سوره حجرات آیه ۱۳ داریم : ای مردم شما را از زنی و مردی خلق کردیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید همانا گرامی ترین شما نزد خدا با تقوی ترین شماست.

اینها از جمله آیاتی می باشند که در خصوص خلقت یکسان زن و مرد، سخن به میان آورده است و آن هم به صورت خطاب نمودن و آگاهی دادن.

وجود چنین شواهدی در قرآن دال بر خلقت برابر زن و مرد است. اما عدم توجه به این امر در جامعه گواهی است بر تاثیر فرهنگی که با آموزه های اسلا می ناآشناست.

باید از خود پرسید چگونه است که درقرآن که در دل عصر جهالت برای هدایت انسان ها نازل گشت، با این همه تاکیدی که بر خلقت یکسان زن و مرد داده شده است و گوهره یکسان وجودی آنها به وضوح بیان شده است ملا ک برتری را بر تقوی قرار داده است، چرا و چگونه مسلمانان از این آیات آسمانی دور شده اند و به فرهنگی تمسک می جویند که با این آموزه ها فاصله دارد. بدین جهت می باید به دنبال فرهنگ رفت و چیستی آن و اینکه فرهنگ حاکم چگونه شکل گرفته و قوام یافته است؟

فرهنگ را می توان به عنوان مجموع ویژگی هایی رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد. واژه تعیین کننده در این تعریف واژه اکتسابی آن است که فرهنگ را از رفتاری که نتیجه وراثت زیست شناختی است متمایز می کند.

و تعریف دیگر از اینگلهارت که: «هر فرهنگ رهیافت مردم را در تطابق با محیط نشان می دهد. به طور کلی در بلند مدت این رهیافت ها به دگرگونی های اقتصادی تکنولوژیکی و سیاسی پاسخ می دهند. آنها که پاسخ ندهند، بعید است که گسترش یابند و بعید است که جوامع دیگر از آنها تقلید کنند.»

بر همین اساس باید گفت که فرهنگ امری مقدس و غیرقابل تغییر نیست و هر آنچه که انسانیت وحقوق انسانی رانادیده می گیرد، نمی تواند قابل احترام و اطاعت باشد. فرهنگ قواعد نانوشته ما برای زندگی بهتر براساس اصول و قاعده ای است و امروز که نیمه دیگر اجتماع نیز حق حیات، حق زندگی، حق انتخاب و… یافته اند، نمی توانند سرطاعت به همان فرهنگی را داشته باشند که دیرزمانی پیش برای جامعه ای بود که تنها به یک نیمه حق زندگی و امتیاز انسان بودن رااعطا کرده بود.

نگارنده معتقد است در شکل گیری این مجموعه که به آن فرهنگ می گوییم نقش قدرت رانمی توان نادیده گرفت، چرا که قدرت همیشه سعی دارد تا به هر طریق و با هر وسیله ای، پایه های خویش را مستحکم سازد و حضورش را تثبیت نماید.

مطالعه تاریخ نقش قدرت را در رابطه زن و مرد بازگو می نماید. اینکه رابطه مکمل زن و مرد چگونه به رابطه غالب و مغلوب منجر گردید.

«بنابر تحقیقات گسترده، عمیق و جامع الیزابت بدانتر بر نخستین جوامع بشری نه تنها نظام مادرسالاری حاکم نبوده است که نظام پدرسالاری نیز، بلکه زن و مرد پیش از تاریخ و در آغاز تاریخ وظایف و مشاغل مختلفی داشتند، ولی همکار و مکمل یکدیگر بودند و هیچ چیز از پیش مبین برتری یکی بر دیگری نیست، بالعکس بر اثر تعاون و تشریک مساعی، مناسبات متعادل و متوازن بین آنها پدید آمده، استحکام یافته بود… زن و مرد هر یک قدرت و توانایی خاصی را داشتند که برای تامین معاش ضروری بوده است.» به تدریج و به مرور زمان انسان ها به جهت کسب تجارب (و نیز طی تغییرات اقلیمی) به ایجاد دگرگونی هایی از زندگی خویش دست زدند که نخستین انقلاب نوسنگی رخ می دهد، طی این انقلاب… فعالیت شکار مردان پایه اصلی تغذیه … می شود و زنان نیز متوجه جوانه زدن ودوره باز تولید غلات می گردند، این کشف سبب افزایش توانایی زنان در کاربرد فنون جدید می شود، مانند ساختن آسیای سنگی بزرگتر جهت آسیاب کردن غلات،… با افزایش قدرت زنان در اختراعات… این فرضیه به وجود می آید که وضعیت زنان از نظر اجتماعی نیز فرق کرده باشد، نه تنها انتقال فنون جدید به فرزندان و انتساب خویشاوندی از سوی زن است، که نخستین خدایان نیز مونث هستند.»

«در عصر نوسنگی زن قدرت بسیاری می یابد و شان و منزلتی شایان کسب می نماید، زیرا دراین دوران کار زن کشاورزی و مشغله مرد دامداری است و بنابراین زن به اقتضای کار و اشتغالش مادر و سرور طبیعت دانسته می شود و کیش پرستش زن ایزدان اوج می یابد، منتهی رواج کیش پرستش الهه مادر در سراسر شرق میانه آن روزگار بدین معنا نیست که نظام مادرسالاری قدرتمندی حاکم بوده و مردان جز قوت لایموت نصیبی نداشته اند.»

در این دوران که قریب به ۳۰۰۰۰ سال را در بر می گیرد، باوجود تقسیم کار میان زن و مرد و تفکیک وظایف آنان، هرگز یکی، زن یا مرد همه قدرت را قبضه نمی کند و دیگری را در سایه نمی اندازد و به بردگی نمی کشاند.

انقلاب تکنیکی همراه با یک انفجار جمعیتی ما را به دوران نوسنگی میانه می رساند، دورانی که منجر به واژگونی کامل سازمان اجتماعی و همچنین پایگاه زنان در جامعه گردید، «این انقلاب با کشف انرژی های نوین ( قدرت، آب، باد و گاز) و با اختراع فنون برتر (خیش، آسیای بادی یا آبی و کشتی بادبانی) اشکال نوین حمل و نقل، شناخت خصوصیات فیزیکی فلزات و فرآیند شیمیایی که زمینه ذوب سنگ معدن مس را فراهم کرد… متمایز می شود. در این دوران مرد به عنوان تولید کشاورزی جانشین زن شد، کشتزارها جانشین تکه های زمین و خیش مرد جانشین کج بیل می شود.»

«مازاد قابل توجه مواد غذایی، امکان انفجار جمعیتی و یکجانشینی را فراهم کرد و شهرک ها… جای دسته های کوچک انسانی دیرینه سنگی… را گرفت، شهرها به دلیل مازاد کشاورزی و وجود طبقه ای که از طبقه دیگر تغذیه می کند، نخستین جلوه گاه تعارض طبقاتی است… انباشت کالا توسط عده ای معدود منجر به تشکیل جامعه دولتی شد که بر پایه بردگی طبقات اجتماعی و انحطاط وضعیت زنان بنا شده بود.»

بدین ترتیب چهره جدیدی از روابط اجتماعی ظاهر می گردد، روابط اجتماعی ای که در آن مردان به دلیل استفاده از نیروی فیزیکی خود تعیین کننده هستند.

«از این دوران به بعد است که تاریخ مناسبات زن و مرد مشحون از نزاع و ستیز است ومرد می کوشد تا زن را از میدان بیرون رانده، فرمانروای مطلق العنان باشد و به همین جهت رابطه دو سری آنان که مکمل هم بودند، آسیب می بیند و دوران پدرسالاری مطلق آغاز می شود. با آغاز نظام پدرسالاری، زنان اندک اندک حکم اموال را می یابند و خرید و فروش می شوند.»

«… در این نظام، مرد نه فقط مهمترین قدرت ها را قبضه کرده و بر خانواده و مدنیه حاکم است، برای تحکیم قدرت خویش مجموعه ای به هم پیوسته تصورات و ارزش هایی نیز الزام می دارد که عدم تعادل و ناهماهنگی میان دو جنس را بر حق جلوه دهد، در واقع بنا به این نظام ارزشی ساخته و پرداخته مرد، مرد بر جهان و همسر خویش حاکم است، چونکه بهترین نماینده خلقت و خالق است. مردان به مدد قدرت خویش و پرداختن اسطوره هایی زنان را از طرفی چون شیئی مقدس می نمایانند و از سوی دیگر به واسطه همین تقدس (کذایی) محتاج مراقبت، نگهداری و محافظتش می خوانند. شیئی مقدس که با لمس می شکند و از ابهتش کاسته می گردد، شیئی که قدرت تفکر و اندیشه ندارد و اگر هم داشته باشد ناقص است. تحت سیاست های نظام مردسالا ر، سنن مرسوم و اعتقادات شکل می گیرد، تداوم می یابد و از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می کند و نهادینه می شود.

امروزه نیز، نهادینه کردن و آموختن اعتقادات باورهای رایج در مورد جنسیت از طریق فرایند اجتماعی شدن یا جامعه پذیری صورت می گیرد. به عقیده جامعه شناسان ، اجتماعی شدن یا جامعه پذیری فرایندی است که طی آن، افراد (به ویژه در دوران کودکی) توسط برخی از نهادهای اجتماعی(به ویژه خانواده، مدرسه ور سانه های گروهی) با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی جامعه خود آشنا شده و آنها را آموخته و جهت همنوایی با دیگران به پیروی آنها می پردازند. بدین ترتیب جامعه رفتارهای معینی را برای مردان و زنان تجویز، تصدیق و تبلیغ نموده و از آنها انتظار دارد که به هنجارها و الگوهای رفتار متناسب با جنس خود عمل نمایند.

با درک چنین وضعیتی یعنی تعیین رفتارهای خاص برای مردان و زنان نمی توان به یک مقایسه ای درست و عادلا نه در خصوص علا قمندی، میزان حضور و چگونگی فعالیت زنان در امر مشارکت سیاسی دست یافت.

هنگامی که به سراغ جامعه شناسان برای شناخت رفتارهای سیاسی زنان می رویم، مشاهده می کنیم که اکثرا الگوهای زیر را به ما ارائه می دهند:

▪ پیروی زنان از شوهران خود در رفتار سیاسی

▪ محافظه کاری زنان از نظر سیاسی

▪ سنت گرایی زنان از نظر سیاسی

▪ سیاست گریزی زنان از نظر سیاسی

با در نظر گرفتن شرایط تاریخی و نظام مردسالا رانه ای که وجود داشته است می توان انتظار داشت که این نظرات بر اساس اندیشه های مرد محورانه ابراز گشته اند.

سوزان برک و جین گراس هولتز (۱۹۷۴) اظهار داشته اند که تحقیقات مرد محورانه غالبا داده ها را تفسیر کرده و فرضیاتی را بنا نهاده اند که با عقاید پیشین ایشان درباره رفتار سیاسی زنان جور در بیاید. نکته دیگر مورد اشاره آنها وجود اصل بی چون و چرایی است که رفتار پخته سیاسی را رفتاری می داند که مردان دارند، یعنی نگرش ها و گزینه ها و شیوه مشارکتی که خاص مردان است. رفتار زنان اگر با این اصل تفاوت کند، ناپخته شمرده می شود. نیز تصور می شود علا یق سیاسی زنان در چارچوب نقش مادری آنها جای می گیرد و در نتیجه توان سیاسی آنها را محدود می دانند.

به نظر می رسد، فرهنگ مردسالا ر یا مرد محور نه تنها مانع حضور زنان در عرصه سیاسی در طول تاریخ گردیده است ، که زبان سیاست را به گونه ای ترجمه کرده است که بیانگر خواستها و علا یق مردان است به نحوی که پرداختن زنان به موضوعات خود تا مدتها و نیز تا به امروز با نوساناتی همراه بوده است، چرا که مردان معتقد بوده اند که علا ئق زنان، علا ئق خانوادگی و اخلا قی است.

با این توضیحات نگارنده معتقد است، فرهنگ از دو جهت برای ورود زنان به عرصه سیاسی یا به عبارتی مشارکت سیاسی زنان مانع ایجاد کرده است:

۱) فرهنگ مردسالا ری حاکم، فرصت و امکان فعالیت و ورود زنان را به عرصه سیاسی – اجتماعی با انگاره های خود از قبیل: ناتوانمند بودن، مدیر ومدبر نبودن، ضعیف بودن … مهیا نمی سازد، یا اگر مهیا می سازد شرایط ورود به آن سخت و ارزشی است.

۲) عرصه برای مشارکت سیاسی بگونه ای تصویر شده است که تنها براساس علا ئق مردانه شکل می گیرد و در آن پرداختن به حوزه مسائل زنان، زنانه!! تلقی می گردد. به عبارتی هنگامی که زنان در عرصه سیاسی مباحث زنان را مطرح نمایند، بی اهمیت جلوه می کند چرا که توانمندی را در بحث و چانه زنی پیرامون سیاست به آن معنایی که ذهنیت تاریخی خودشان وجود دارد و به منصه ظهور رسانده اند، می دانند. نیز لا زم به توضیح است که در عرصه سیاسی ایران، مسائل زنان در آن محدوده ای مجاز و قابل رسیدگی است که این ترجمان مردانه از سیاست اجازه می دهد. مثلا جامعه زنان چقدر مجاز است در خصوص حقوق انسانی، آن هم حقوق زن سخن بگوید، یعنی چقدر می توان در عرصه سیاسی در خصوص شخص زن، حقوقش، خواسته هایش، آزادی هایش تنها به عنوان یک موجود انسانی زن آفریده شده است، نه به عنوان یک مادر، نه به عنوان یک همسر،… تنها صرف یک موجود زنده برخوردار از حق زندگی، حق آزادی، سخن گفت؟ و بر سر آن چانه زنی نمود. اگر سیاست به معنای فن اداره امور است، مسائل زنان در کجای این امور قرار دارد؟

سیاست در معنای آرمانی خود یعنی انتظام زندگی انسان بر پایه اصول مطلوب و معقول به نحوی که تصور اعمال قدرت بردیگران یکسره از میان برداشته شود، اما باید اقرار کرد که این چیزی نیست که امروزه به نام سیاست می شناسیم. امروزه سیاست به معنای شیوه های مملکت داری یا حکومت است و تمامی ساختارهای اقتدار و ترتیباتی را که یک گروه برای کنترل گروه دیگر به کار می برد در بر می گیرد. از آن جا که در جوامع مردسالا ر، مردان تمامی نهادهای قدرت – اعم از صنعت و فن آوری و علم و مناصب سیاسی و ارتشی و به ویژه پلیس – را در اختیار دارند مناسبات میان زنان و مردان نیز نظیر مناسبات میان نژادها و طبقات براساس سلطه گری و سلطه پذیری است و جنبه سیاسی دارد، یعنی مثلا علت تحقیر یا هتک حرمت زنان را فقط با توسل به سیاست ورزی جنسی می توان توضیح داد.

بنابراین می توان با جرات گفت که فرهنگ مردسالا ر به عنوان یکسری ارزش ها که از همان ابتدای شکل گیری فرد (زن) بر او حاکم است، نظامی است سلطه گرانه وبه نحوی اعمال قدرت می نماید و افراد را در نقش های ساخته شده ای قرار می دهد که تخطی از آنها به ایستادن در برابر فرامین الهی و قوانین طبیعی تلقی می گردد.

به این ترتیب است که مشارکت سیاسی زنان نیز سالهاست که درگیر بحث و جدل می باشد و به نظر نگارنده تا هنگامی که فرهنگ و ساختارهای ذهنی موجود در جامعه را دچار تغییر و تحول مثبت نسبت به زنان نسازیم هر قانونی، عملی، تبصره ای … امری روبنایی است و موقتی. می بایست فرهنگ جامعه را اساسا و از پایین دچارتحول و دگرگونی کرد. از طرفی دیگر نیز زنان می باید به توانمندیها، شایستگی ها و استعدادهای خود مومن گردند، این باور را داشته باشند که خواستها، نیازها و مطالبات آنها نیز به عنوان یک نیمه دیگر اجتماع باید در نظر گرفته شود و آنها به عنوان یک انسان از حقوق انسانی برابر با نیمه دیگر جامعه یعنی مردان برخوردارند و مکمل یکدیگرند.

این جامعه و چگونگی اداره و تامین نیازهای آن، به زنان نیز مربوط است چرا که آنها نیمی از آن جامعه می باشند و بدون در نظر گرفتن خواست ها، نیازها و توانمندیهای آنان مشکل بتوان توسعه ای همه جانبه برای جامعه خویش تصور کرد.

نویسنده : لا له سنگتراش

About صادقی

همچنین بخوانید

دلایل دعوا بین فرزندان را بدانید و رفع کنید!

زمانی که کودک راه رفتن و تکلم را می آموزد روش‌های بیان مشکلات هیجانی او …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: